تبليغاتX
سرزمين روياهای من

چند روز تا ویژه نامه

عیدغدیرخم بزرگترین عید شیعیان رو بهتون تبریک میگم.

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

۱. با توجه به همایشی که قراره چند روز دیگه باحضور روئسای دانشگاه های آزاد کل کشور و جمعی از سران کشوری تو دانشگاهمون برگزار بشه، امروز تو نشریه جلسه اضطراری داشتیم.

تو همین مدت زمان کوتاه با یه برنامه منسجم باید یه ویژه نامه ۸ صفحه ای آماده کنیم. امیدوارم ویژنامه مون واقعاً ویژه بشه.

۲. این رو تو صفحه اطلاع رسانی تحصیلی سایت دانشگاهمون دیدم. واقعاً که به زور مجبورت میکنن تو نظرسنجی شرکت کنی. البته کاش یه قسمت اضافه می کردن نظر واقعیم رو نسبت به دو تا از استادهام می نوشتم.

هم زمان در کنار آپیدن وبلاگی مشغول شرکت در نظرسنجی نیز هستم.(استفاده بهینه از وقت)

۳. استاد کارگاه کامپیوترمون جلسات اول ما رو در حد انسان اولیه در نظر گرفته بود و فکر می کرد ما چیزی از کامپیوتر سرمون نمیشه بهمون میگفت: چند جلسه که بگذره شما می فهمید هیچی از کامپیوتر بلد نیستید.

حالا این چند جلسه گذشت و به قول خودش کل ویندوز رو به ما درس داد ما همچنان منتظریم اون جلسه که این استاد می فرمودند برسه.

بعداً که خودش فهمید چیز جدیدی به ما درس نداده و همش تکرار دانسته های خودمون بوده (با یه لحن خاص) ازمون پرسید شما تا الان ویندوز نصب کردین؟

تمام کلاس به جز دو نفر از بچه ها گفتیم:111111 

استاد: 1 2

حالا این جناب استاد الان میگه: من که می دونم شما خوب بلدین میدونم سر امتحان چه جوری ازتون سوال کنم که استرس تون زیاد بشه نتونید جواب بدید. 

۴. کم کم ترم اول داره تموم میشه، می ترسم یه روز به خودم بیام ببینم این ۴ سال به همین زودی تموم شد.

اصلاً دلم نمیخواد به پارسال این موقع ها فکر کنم. استرس کنکور (همون که هیچ وقت تو ظاهر نشون ندادمش) ، معلم هایی که نقش اساسی تو تشدید این  استرس داشتن و...

دیگه دلم نمیخواد به اون روزها برگردم.

۵. چقدر من این آذر ماه (مخصوصاً روز آخرش) رو دوست دارم. آخرش هم نتونستم خودمو لو ندم تا اون روز. البته اون کانتر پایین وبلاگ خودش گویای ماجرا بود اما شما مثلاً به روی خودتون نیارید تا اون روز.

 

پ.ن۱: برای محیای نازم

مهربونم خیلی خیلی بهت تسلیت میگم.

دیروز وقتی وبلاگت رو باز کردم و دیدم خیلی ناراحت شدم.

پ.ن2: عسل جونم کجایی؟ چرا وبلاگت رو آپ نمی کنی؟ یه خبر از خودت بهم بده نگرانت شدم.


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 ساعت 18:52 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


عید قربان

عید قربان روز تمرین آیین ابراهیمی، امتحان اراده ها و قربانی کردن اسماعیل ها مبارک

 

پ ن.۱: رمز این پست همون قبلیه هرکسی فراموش کرده یا نداره بگه بهش بدم.(البته به کسانی که بشناسمشون)

پ ن.۲:تو این روز بزرگ برای خوب شدن نی نی دعا کنید که شده اسماعیل پدر و مادرش.

پ ن ۳: معرفی کتاب (دزدنامه)

این کتاب درمورد چندتا از دزدهای باهوش جهانِ مخصوصاً یه دزد وطنی، پیشنهاد می کنم حتماً دانلودش کنید و بخونیدش.

  دانلود با حجم 78 k

 

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه هفتم آذر 1388 ساعت 0:11 موضوع | لینک ثابت


نشریه و آ. سه. آن

۱. پنج شنبه اولین جلسه نشریه بود. البته میشه گفت دومی اما برای من که تازه عضو شده بودم اولی بود. تجربه اولین حضورم در یک نشریه فرهنگی و کار گروهی. این جلسه تقریباً معارفه و تقسیم کار بود. هر هفته به مدت یک ساعت جلسه خواهیم داشت. اما خودمونیم تغییر دیدگاه مردم نسبت به مسائل فرهنگی مذهبی اونم تو جامعه امروزی کار دشواریه اما ممکنه شدنی باشه.

۲. حتماً در جریان برگزاری نمایشگاه آ. سه . آن اونم تو دانشگاه ما هستین. پنچ شنبه به همراه دوست جونم برای اولین بار از این نمایشگاه دیدن کردم. عمداً عکس نگرفتم که ازتون دعوت کنم تا خودتون بیاید و از این نمایشگاه بازدید کنید.

این نمایشگاه تا ۴ آذر به کار خودش ادامه میده و از ساعت ۹ الی ۱۷ میتونید از اون بازدید کنید.

 و اما نکته مهم درموردش که هر روز یکی از کشورهای جنوب شرق آسیا رو معرفی میکنه و بازدید کننده ها می تونن ساعت ۴ بعداظهر هر روز چند مدل از غذاهای اون کشور رو تست کنن.

۴ آذر اختتامیه است برنامه خاصی برای این روز دارن که یکی از اونها نواختن ساز اندونزی هستش که صداش فوق العاده است.

امیدوارم بتونم در مراسم اختتامیه شرکت کنم. 

 فرصت بازدید این نمایشگاه و آشنایی با فرهنگ کشورهای دیگه رو از دست ندید.

۳. از نمایشگاه دام و طیور دوتا جوجه ناز گرفتم البته با یه عالمه اصرار به مامان و بابا که اجازه بدن از این دوتا کوچولو نگهداری کنم. امروز ۴ روزه شدن. هر روز شیطون تر از روز قبل میشن. شب هام که برای خوابیدنشون برنامه داریم. عکس هاشون رو بعداً میذارم.


پی نوشت ها:

  • این چند وقت سرم خیلی شلوغه شاید بعداً بتونم حضور فعالتری تو دنیای وبلاگستان داشته باشم.
  • دوست جونم مرسی به خاطره پنج شنبه. امیدوارم این پنج شنبه ها و باهم بودن ها بازم تکرار بشه.
  •  همکلاسی های محترم تو خیابون هم دست از سر بنده بر نمی دارن و به کار مخابره آمار نادرست مشغولن. خواهش میکنم وقتی کسی رو تو خیابون میبینید انقدر زود قضاوت نکنید.
  • به خاطره قضاوت یکی از همکلاسی ها امروز اینجوری شدمالبته بعدش اینجوری. حالا بماند که قضیه چی بود.
  • فکر کنم این دفعه رکورد دیر آپ کردن رو شکستم،نه؟!


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه سی ام آبان 1388 ساعت 13:0 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


در جستجوی خودم

بعضی وقت ها فراموش میکنیم چیزهایی که الان داریم آرزوی دیروزمونه. این روزها و فرار از یه تابستون پر از بیکاری و بی حوصلگی آرزوی من بود. درسته خیلی وقت ها مشغله های زیاد مانع از فکر کردن به خودت میشن و فکر میکنی تو زندگیت گم شدی اما اگه آرزوهای قبلیت رو به یاد بیاری رنگی تازه به خودشون میگیرن.

مثل این روزها که باوجود کارهای زیاد دوستشون دارم.


پ ن۱: دوست جون دلم برات خیلی تنگ شده.

پ ن۲: دلم میخواد زودتر کلاس های عکاسی شروع بشه.

پ ن۳:دیدن یه دوست قدیمی و یادآوری روزهای گذشته همیشه لذت بخشه.

پ ن ۴: برگشتنت به وبلاگ قبلیت رو تبریک میگم. مثل رفتنت غیر منتظره بود. شاید خیلی وقت باشه برگشتی اما من الان متوجه شدم.


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 18:24 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت




Birthday-Countdowns